ذبيح الله صفا

12

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شهرها و بىعصمتيها و نامردميها به هيچ روى خوددارى نداشتند و بمنزلهء درندگانى بودند كه در گله‌هاى گوسپند و آهو درافتند و بر هيچيك ابقا نكنند . تواريخى كه دربارهء اين هجوم بزرگ قريب به همين واقعه نوشته شد همه پراست از ذكر جنايات و فجايع اعمال وحشيان مغول و تاتار ؛ و بىترديد اين واقعه فجيع‌ترين وقايعى بود كه تا آن هنگام در تمام تاريخ ايران رخ داد و بعد از آن هم هيچگاه نظيرى نيافت . بعد از مرگ چنگيز وليعهد او اوگتاىقاآن ( م 639 ) جاى او را گرفت . در زمان او جورماغون از سران مغول مأمور ادامهء فتوحات در ايران شد و نخستين مأموريت او از ميان بردن جلال الدين منكبرنى بود . تا اين زمان سلطان جلال الدّين منكبرنى كه در سال 618 از برابر چنگيز به آن سوى سند گريخته بود مدتى در ولايت سند بزد و خورد با ناصر الدين قباچه و شمس الدين التتمش از مماليك غورى سرگرم بود ، و سپس از آنجا از راه مكران بكرمان و از آنجا بفارس و رى رفت و بعد بخوزستان تاخت . امراى آن ناحيه با او از در اطاعت درآمدند و چون بفكر اتحاد با الناصر لدين اللّه بود رسولى نزد او فرستاد ليكن عاقبت ميان آن دو كار بجنگ كشيد و جمال الدين قشتمر سردار خليفه بمبارزه با خوارزمشاه آمد و شكست يافت ليكن سلطان بىآنكه تعرضى ببغداد كند از حدود آن شهر گذشت و پس از جنگ با پادشاه اربل بآذربايجان رفت و در سال 622 تبريز را فتح نمود و حكومت اتابكان آذربايجان را برانداخت و ازين پس تا سال 628 در آذربايجان و عراق و آسياى صغير و گرجستان و ارمنستان سرگرم جنگهاى بىحاصل خود بود و ظلم و عدوان و ويرانكارى خوارزميان درين نواحى ادامه مىيافت . يك بار هم در سال 625 با مغولان در نزديكى اصفهان جنگى سخت كرد ولى شكست خورد و باقى ايّام را در كشاكش با امرايى كه نمىخواستند اطاعت او را بپذيرند ، و يا غالبا در حال شورش و طغيان بودند ، مىگذرانيد و روزبروز خسته‌تر و فرسوده‌تر مىگشت تا سرانجام در نزديكى ديار بكر گرفتار حملهء ناگهانى مغولان كه در تعقيب او بودند گرديد و بكوههاى ميّافارقين پناه برد و در آن